تبليغاتX
صفاییه
 
عاشق نوشتنم . بعد از ترانه قلم يگانه ترين مونسم.
 

شما را چگونه مي شناسند؟

 آلفرد نوبل از جمله افراد معدودي بود كه اين شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهي وفاتش را بخواند

زماني كه برادرش لودويگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فكر كردند كه نوبل معروف (مخترع ديناميت) مرده است. آلفرد وقتي صبح روزنامه ها را مي‌خواند با ديدن تيتر صفحه اول، ميخكوب شد: (آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مر‌گ آورترين سلاح بشري مرد !!)

آلفرد ، خيلي ناراحت شد. با خود فكر كرد: (آيا خوب است كه من را پس از مرگ اين گونه بشناسند؟)

سریع وصيت نامه‌اش را آورد. جمله‌هاي بسياري را خط زد و اصلاح كرد. پيشنهاد كرد ثروتش صرف جايزه‌اي براي صلح و پيشرفت‌هاي صلح آميز شود. امروزه نوبل را نه به نام ديناميت، بلكه به نام مبدع جايزه صلح نوبل، جايزه‌هاي فيزيك و شيمي نوبل و ... مي‌شناسيم. او امروز، هويت ديگري دارد.

یک تصميم، براي تغيير يك سرنوشت كافي است !!

چرا تصمیم نمیگیری زیبای من . دستهایی که کمک میکنند ، با ارزش تر از لبهاییست که دعا میکنند. چرا دستم را نمیگیری تا گرم شویم .گرم. ( برو بابا دلت خوشه ها. هاهاها ..)

  نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/27ساعت   توسط باقری  | 

 این راه من بود ... کارم از گل سر زدن بود .

   اینک    زیر نور افکن     اوج شعر من ـ آخرین پرده .    قصه ، قصه مردی که – غرورش را رها نکرده -     هر چه   ......     هر چه که بود...    مثل فانوس ، گرم و روشن بود  ـ  مثل هیچکس نبود !.....   شبیه من بود  ـ  شبیه من بود ....     چون پرنده  ـ  اگر لرزیدم  ـ  زیر باران اگر ترسیدم  ـ  وحشتم را به تو بخشیدم  ـ   سقوطم را به چشم دیدم  ـ  تا فهمیدم که دل شکن بود.

     این راه من بود – این راه من بود . این راه من بود ...       صدها آه اگر کشیدم – سایه ای را سر نبریدم  ... صد بار اگر بوسیدی  - من هزاران بار بوسیدم  -     زخم چین پیرهن - هدیه ی دوست – وقت رفتن بود – هرگز برنگشتم ...

     این راه من بود – این راه من بود – این راه من بود ...       خواب خوب بی قفس بودم – بی تو رفتن – با تو برگشتن – خواب خنده – لحظه به لحظه –   آخر خون –   ته شکنجه – این تمام خواب وطن بود – این کار من بود .....  در هم بودم – بر هم بودم – سایه بودم – شبنم بودم – زخم گل را مرهم بودم –      کارم از گل سر زدن بود . ..      این راه من بود – این راه من بود – این راه من بود

  نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/11ساعت   توسط باقری  | 

نه حرفی برایم مانده و نه سخنی .تنها اوست که مرا میخواند

ترجیح میدهم با کفشهایم قدم بزنم و به خدا فکر کنم تا در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم . !! آیا حقیقت را یافته ای ؟ !

نیمه شعبان که گذشت اما ۱۱۷۴ سال است که مردی در جهان منتظر ۳۱۳ مرد است !! چه قدر مرد شدن زمان می برد خدای من ؟!  در بردگی ادما / دین به اسارت آمده / گفتار صادق و دعا / یا ادعا یا گمشده / آزادگی و حرف حق . . . . . . . . . . . . .؟   اللهم عجل لولیک الفرج .

ادم خوب از یاد نمیره / از دل نمیره / از ذهن نمیره اما زودتر از آن چه فکر کنی از پیشت میره ! افسوس .

همه دوس دارن برن تو بهشت اما تمیدونم چرا هیچ کس دلش نمیخواد که بمیره . !!

و منو ببخشن اونایی که همیشه محبت دارن و منتظر مطلبی تازه ترن .گمان مبرن که از خیال آنها غافلم / گر مانده ام خموش خدا داند و دلم. دوستت دارم تو که همه ی خوبیها را داری و من همیشه بدم.!

  نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/18ساعت   توسط باقری  | 
 

هیس !

خط کشیدم رو دیوار   ... همیشه .. روزی یک بار ... تو هم شبیه من باش  ... حسابتو نگهدار

ببین که چند تا قرنه .... تن به اسیری دادی   ... دنیاشده شبیه  سلول انفرادی

تا چشم به هم میزاری ... میبینی عمر تموم شد / بین چهار تا دیوار  ... وجود تو تموم شد

چوب خط این اسیری ... دیواراتو پوشونده  ... همین روزا میبینی  .. که فرصتی نمونده

  نوشته شده در  پنجشنبه 1388/04/11ساعت   توسط باقری  | 

آه از این خرداد و وای بر این خرداد..!!

 

حماسه / فاجعه .. دوم خرداد ، سوم خرداد، ماه خرداد، شاديها و ناكاميها ، چهاردهم ، پانزدهم و خردادماه ! ۲۲ خرداد !!!

دوم خرداد، چه آن را چنان که بزرگان گفته اند حماسه بخوانيم و چه آن طور که کوچک ترها پنداشتند فاجعه بدانيم، دو راز در خود داشت که حفظ آن بی توجه به اين که نمايندگان آن جنبش در دولت و مجلس کار خود را درست انجام دادند يا نه، بايد از آن پاسداری کرد. رازهائی که متعلق به مردم است و از سرمايه مردم نمی توان خورد. اهميت صندوق رای و لبخند. اين که در ده سال گذشته بر سر اصلاحات و نمايندگانشان در حکومت چه آمد؟، بر دانشجويان سخت گذشت و يا خوش؟ ، بر روزنامه و روزنامه نگاران چه گذشت؟، در بستر سرنوشت ايرانی خير بود يا شر؟، همه به کنار. اما آن چه را نمی توان به کنار نهاد همان صندوق رای و لبخندست. و همان صندوقی که چون دیروزمان برون آمد از آن . ، امروزمان نیز . اما آن کجا و این کجا؟ هر چه که بود آوازی بود بی صدا!! و امروز که هوی آن های را به وضوح میبینم و دروغ و فریب بر شانه های خسته این ملت نشسته . زاغانی که بر قدرت و سلطه چنگ زده اند و دزدی و بی حیایی در قامت مظلوم نمایی و دین مداری سینه پر درد این ملت را خراشیده. بر خرداد و صندوق رای می اندیشیم. ....... و سوم خرداد، شكوه آزادگي و استقلال و عزت ايران اسلامي، خرمشهر و باز امان از خرداد، و همیشه خرداد و دوباره يك انتخابي ديگر براي عدالت و فقر ستيزي ، يك هدف و نه شعار ، از ابتداي انقلاب. و آن جا که نه فتح خاک کردیم ، بلکه فتح ارزشها را. و جایی که خدایی یزرگ و دستی غیبی خرمشهر را آزاد کرد.

 ما وفوتبال ...... اينك به پایان فوتبال و لیگ برتر رسيديم. به جايي كه  یک سال براي رسيدن به آن انتظار كشيدیم و حالا انتظار به پايان رسيد. هواداران تیمهایی که عاشقانه، خندان و مستانه از قهرمانی - به روياهايشان می رسند و همه جا مملو از هيجان . جایی که نفسها در سینه حبس شده است. یک لحظه ، برابر است با رسیدن به عرش و تمام بلندیها و غرور و یا رسیدن به فرش و تمام آوار دشنامها و حسرتهای هواداران . همه چیز در خرداد ماه به وقوع میپیوندد حتی قهرمان باشگاههای اروپا. نابودی و یا سربلندی . همه و همه در خرداد ماه است و امان از خرداد. و بوی تعفن سیاست بازی و بد اخلاقی  و دلال بازی بر روح ورزش چمباته زده است . !

 انتظار فرج از نيمه خرداد كشم ....... حكايت خرداد حكايت عجيبي است. حكايت حرفها و دردها، غم ها و شاديها. امان از اين خردادماه و از غم اين خرداد. 14خرداد ، 15 خرداد و... قيام و رحلت، چه نمايه زيبايي از ملكوت و چه حكمتي از جبروت. قيام مردمي مسلمان و آزاديخواه. و باز در خرداد سفر يك مسافر بزرگ و رحلتي رويايي از بزرگ مشرق، او كه روح بلند مردم بود.خميني . آه از اين خرداد ، واي از اين خرداد.

 شبهای امتحان ...... خردادماه و شبهاي امتحان، براي يك سال تلاش و سياه كردن كاغذها ، براي يك سال تحصيلي ، دير و زود كردنها، غر زدنها و غر شنیدنها. ... بوي تقلب بچه ها و سالن امتحانات مدارس، بوي گرماي تابستان و كلاسهاي خالي. ......... حكايت خرداد حكايت عجيبي است. شبهاي امتحانات ، مدارس با تمام دلهره ها و اضطراب خانواده هاي ايراني ، همه در خرداد ماه و كمي بعدتر كنكوري براي عذاب نسل جوان و ... ..نکته : چه قبول .چه مردود ، زندگی در ماوراء امتحانات هم وجود دارد. ندارد .؟

 شهادت . درگذشت.؟! ....... زهرا(س)، زهراست. و در این خرداد شهادت بانوی اول آسمان و زمین. حضرت فاطمه زهرا. باز هم غمها و دردها . ضجه هاو فهم ها و درسها و رازها. و باز هم در این خرداد. امان از خرداد.......... و باز معلم بصیرت. معلم شریعت. درگذشت دکتر علی شریعتی. خدايا ، به هر که دوست مي داري بيآموز که عشق از زندگي کردن برتر است و به هر که دوست تر مي داري بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است....

 و حالا. خرداد ۸۸ ........ فرجام آخر  - رنگهای سبز - رنگ امید و پرچمهای و مچ بندهای سبز - و هنوز فریاد آزادی - عدالت - قانون. وعده ها به خرداد رسید . به نیمه خرداد. و انتظار فرج باز از نیمه خرداد کشیم !!  .......... باران به کویر آمد .

حرف آخر .. سراب. ........ از آن زمان كه آرزو، چو نقشي از سراب شد . تمام جستجوي دل، سوا´ل بي جواب شد . نرفته كام تشنه اي ، به جستجوي چشمه ها . خطوط نقش زندگي ، چو نقشه اي بر آب شد .چه سينه سوز آه ها، كه خفته بر لبان ما. هزار گفتني به لب، اسير پيچ و تاب شد. نه شور عارفانه اي، نه شوق شاعرانه آي. كلام عاشقانه ام ، كتاب در كتاب شد. نه فرصت شكايتي ، نه قصه و روايتي. تمام جلوه هاي جان، چو آرزو به خواب شد. گاه منتظر به در، نشست و عمر شد به سر. نيامدي به خود دگر، كه دوره شباب شد.بيشترمواقع اين شعر روبا خودم زمزمه ميکنم.خيلي دوستش دارم.

 حرف آخر آخر.. .  ایران که همه درد است محتاج یکی مرد است آن درد نشان آمد - آن مرد دلیر آمد - سرد است همه دلها - خشک است همه جانها - در عالم بی ابری - باران به کویر آمد.

  نوشته شده در  دوشنبه 1388/03/11ساعت   توسط باقری  | 

بکنیم یا نکنیم ؟ بدهیم یا ندهیم ؟!

 1. همزمان با گراميداشت روز كارگر و روز معلم و روز پرستار به هر يك از كاركنان استانداري و فرمانداريها و بخشداريهاي تابعه استان ايلام مقادير قابل توجهي برنج روغن مرغ و چاي داده شده است .»
 «اين اقدام موجب شده مردم منطقه در محافل خصوصي از همديگر بپرسند اين مناسبت ها چه ربطي به كاركنان ارگان هاي تابعه وزارت كشور دارد لابد دريافت كنندگان هم مي گويند ايكاش هميشه انتخابات باشد!» راستی شعور ملت چه قدر است ؟ چند کیلو سیب زمینی؟ این گرگ سالهاست که با گله آشناست .

 2. بازرگاني مال دار زني داشت صاحب جمال و جوان، او به زن عاشق، ولي زن از شوهر گريزان، چنانكه زن لحظه اي در كنار بازرگان نزيست.تا شبي دزدي به خانهء ايشان رفت. بازرگان در خواب بود. زن از دزد بترسيد و پيش شوي رفت و او را محكم در آغوش گرفت. بازگان بيدار شد و گفت: اين چه محبت است و به كدام خدمت سزاواز اين نعمت گشته ام؟؟!!و چون دزد را ديد و علت را دانست- گغت: اي دزد شير مرد مبارك قدم! هر چه مي خواهي از مال بردار كه حلالت كردم چون به يمن قدم تو اين نعمت يافتم . !

 3. میخندم و میگریم و می شنوم که این روزها همه میگویند میکنی یا نمیکنی؟ و میدهی یا نمیدهی؟ و همه میخندیم و میگرییم و هیچ .! نه برای شرکت کردن و نکردن و نه برای رای دادن و ندادن . برای بازیچه شدن و بازیچه ماندن .وقتی که نمیتوانی در فردای این شرکت کردنها و رای دادنها نشانی از حرفها و دردها بیابی و نفسی دیگر نخواهد بود که فریاد کنی آنچه که میخواهی و گوشی که حتی نه نجوایت که فریادت را بشنود و ما را هم ببیند ، حتی اگر تمام قد روبرویشان بایستی. و شاید باور نکنی که همین است برادر روزگار تلخ ما. اما چه باید کرد .شاید تا تو چشم وا کنی ، سحر شده و باران باز بیاید و مردی با اسب.

 حرف آخر برای تویی که میخوانی مرا :

به من نگاه کن واسه یه لحظه...نگات به صد تا آسمون میارزه
من از خدامه که بکشم نازتو....تا بشنوم یه لحظه آوازتو .

  نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/20ساعت   توسط باقری  | 

آنم که نمیدانم - آرزوست ! که میداند ؟

پناه بر خدا
 1. اين پرسشِ ژان‌ماري‌گنو ، شايد اين روزها – روزهايي که تباه‌شده‌گي بي‌داد مي‌کند – بيش از هر امرِ ديگري رخ بنماياند : « به چه چيزي دل‌بسته‌ايم ؟ »

2. خاهنده و خاسته‌شده هر دو ناتوان‌اَند.

 3. براي خودم روشن است که بيمار شده‌ام. بيماري را در اين‌جا در برابرِ تن‌درستي به ‌کار نمي‌برم، براي تبيينِ حالتِ خودم به‌کار مي‌برم. بي‌اهميت است که تن‌درستي را چه ‌چيزي معنا کنم. بيماري نامي است ـ و اين به‌ويژه مهم است براي اين کسي که جز نام نمي‌جويد، (و نام براي‌ام واژه‌اي ست که بتواند سنگ را هضم‌پذير کند) ـ براي در پوش نهادن بر سردرگمي ناشي از پرسشِ اين‌که مرا چه شده است . ؟
برگزيدنِ هر آن ‌چه مطرود است ـ آن ‌هم در نبودِ چشمانِ بشارت‌گر ـ چه مي‌تواند باشد اگر که بيماري نباشد؟ بيماري را تنها بدين معنا ست که به ‌کار مي‌برم. به‌ کار بردنِ واژه‌ي بيماري مرا تبيين مي‌کند، شرح مي‌دهد، منکوب مي‌کند، خالي مي‌کند. بيمار از سويي کسي ست که معاف از پاسخ است، بيمار بيمار است چه بخاهد و چه نخاهد.

4. زن فقط يک چيز را پنهان نگاه می‌دارد آنهم چيزی است که نمی‌داند .......

 5. اسلحه زن اشک اوست .. خب که چی ؟

  نوشته شده در  جمعه 1388/01/21ساعت   توسط باقری  | 

رده بندی دانشگاه ها: رتبه 54 ایران، میان 55 کشور جهان

در حالی که  صادق واعظ زاده معاون علمی و فناوری رئیس جمهوری اعلام کرده ایران با چاپ 14 هزار مقاله بین المللی به رتبه 25 علمی در جهان رسید، «جمهوریت» خبر داد جدیدترین رده بندی منتشرشده توسط سایت وبومتریکس، با قرار دادن دانشگاه تهران در مقام 990 میان برترین دانشگاه های جهان، ایران را پنجاه وچهارمین کشور برتر دنیا میان 55 کشور به لحاظ دانشگاه ها معرفی کرده است. در این رده بندی که بر مبنای اطلاعات وب سنجی سال 2008 ترتیب داده شده است، ایران با داشتن فقط یک دانشگاه در میان 1000 دانشگاه برتر سال 2008، در مقام 54 جا خوش کرده است. بر این اساس دانشگاه تهران با قرار گرفتن در رتبه 990، نام ایران را در میان 57 کشوری قرار داده که حداقل یک دانشگاه زیر رتبه 1000 دارند.  بر این اساس کشورهایی چون عربستان و ترکیه که از آن به عنوان اصلی ترین رقیب علمی ایران در منطقه یاد می شود، به ترتیب در رتبه های 35 و 31 قرار گرفته اند. سایت وبومتریکس «دانشگاه پادشاهی عربستان» را در رتبه 292 و «دانشگاه فهد» را در مقام 302 رده بندی خود قرار داده است. دانشگاه خاورمیانه ترکیه نیز در این رده بندی در مقام 428 نشسته و بعد از آن 9 دانشگاه دیگر این کشور رتبه زیر 1000 به دست آورده اند. از این میان سه دانشگاه کشور ترکیه، رتبه زیر 500 را از آن خود کرده اند.
سایت وبومتریکس که کیفیت تولیدات علمی الکترونیکی و سایت دانشگاه ها را ملاک خود قرار داده است، بعد از دانشگاه تهران رتبه ای بهتر از 1715 برای دانشگاه های ما قائل نشده است. دانشگاه اصفهان پس از دانشگاه تهران در این رتبه قرار گرفته است و دانشگاه علوم پزشکی تهران و دانشگاه صنعتی شریف رتبه ای بهتر از 1793 و 2256 به دست نیاورده اند.
سال 2007 دانشگاه تهران در این رده بندی عنوان 1024 را از آن خود کرده بود و در جایگاه بهترین دانشگاه ایران در این رده بندی قرار گرفته بود.
در همین حال سایت های معتبر QS هم در آخرین رده بندی خود دانشگاه تهران را در میان 500 دانشگاه برتر جهان قرار داد. این رده بندی که تولیدات علمی غیرالکترونیک را هم مدنظر خود دارد، با قرار دادن دانشگاه تهران در مقام 485 وضعیت بهتری را برای معتبرترین دانشگاه ایرانی فراهم کرد. در این رده بندی دانشگاه شریف هم در جایگاه 486 قرار گرفت. با اینکه تعیین رتبه علمی کشورها در دنیا بر اساس معیارهای مختلف صورت می پذیرد اما مسوولان وزارت علوم همواره با اکتفا به بهترین آمار ارائه شده، سایر آمارهای مرتبط در این زمینه را در نظر نمی گیرند و آمار دیگری ارائه نمی کنند. این در حالی است که بنا بر آخرین ادعای وزارت علوم ایران با تولید 13هزار و 500 مقاله نمایه شده در ISI در مقام بیست وچهارمین کشور علمی دنیا قرار گرفته است.

تصاویر برهنه دلیل استعفای سیاستمدار زن مالزی

یک سیاستمدار زن مالزی از حزب مخالف دولت، پس از انتشار عکس های برهنه از او در گوشی های موبایل، کناره گیری کرد.الیزابت ونگ، یکی از فعالان ارشد حقوق بشر مالزی، دولت این کشور را در انتشار این تصاویر مقصر دانست. این حدس و گمان در روزنامه ها مطرح شده که این عکس ها را دوست پسر سابق این سیاستمدار گرفته است. الیزابت ونگ به عنوان یک زن مجرد در جامعه سنتی مالزی به دلیل استقلال خود مورد انتقاد مردان سیاستمدار قرار گرفته است.خانم ونگ که ۳۷ سال دارد در یک کنفرانس مطبوعاتی گفت: می خواهم اعلام کنم که به عنوان یک زن و یک فرد مجرد، از جنسیت خودم شرمنده نیستم.او افزود: من هیچ قانونی را زیرپا نگذاشته ام و بر سر این اصل اولیه ایستاده ام که در یک دموکراسی، هر کس حق دارد حریم خصوصی داشته باشد.

وجود 90 هزار مبتلا به ايدز در كشور

دبير كميته ايدز كشور گفت : براساس سنجش از طريق فرمول هاي علمي و شناسايي رفتارهاي پرخطر 80 تا 90 هزار مبتلا به مثبت در HIV مثبت در كشور وجود دارد .

شما چی فکر میکنید؟ ایا ایرانیان در اوهامند؟

  نوشته شده در  جمعه 1387/12/02ساعت   توسط باقری  | 
 

انسان همان است كه مي انديشد

۱. هزاران ستايش و سلام بر اميري که مي‌گفت:« چون فرمان‌تان دادم در مقامِ اجرا چون‌و‌چرا کنيد و هرگز مگوييد مامورم و معذور.» تحسين و شگفتي ما نثارِ آن مردِ بيمارِ نابهنجار باد، آن ديوانه‌ي خون‌آشامِ روزها، و درهم‌شکسته‌ي مستاصلِ شب‌ها. درود بر آن فرمان‌دهنده‌ي بزرگ، حتا اگر او خود در مقامِ مامور و سرباز هرگز بدين فرمانِ خود پاي‌بند نبود آيا انسانها ميتوانند به آرزوهايي كه در سر ميپرورانند دست يابند و يا اين رويا ها به مرور زمان از ذهن ما پاك ميشوند و دست نيافتني ميمانند؟


۲. حتا از ميانِ پُردل‌ترينِ کسانِ‌مان، چه‌اندک‌اَند آنان که دانايي خويش را تاب توانند  .....................    

     ۳.بسياري از انسانها در روياهاي خود تا عرش پرواز ميكنند اما در سفر واقعي دنيا از آرزوها و تمايلاتشان محروم ميمانند؟ اغلب ما انسانها براي توجيه عقب ماندگي و عدم موفقيت هاي خود دلايلي داريم كه در واقع بهانه هايي بيش نيستند.آيا اين جملات برايتان آشنا نيست؟
«من مريضم» «من خيلي زشتم» «من خيلي چاقم» «من آدم بي دست و پايي هستم» «من يك آدم شكست خورده ام»
در اكثر موارد علت ناكامي هاي ما استفاده مكرر از اين جملات مخرب است.حقيقت اين است كه ما از شكست خوردن ميترسيم. از تلاش كردن و موفق نشدن ميترسيم.بسياري از ما انسان ها جرأت داشتن و انجام دادن و يا بودن آنچه كه ميخواهيم را نداشته ايم.
همه ما بهترين چيز را ميخواهيم. شايد به دنبال پول بيشتر هستيم-شايد شغل بهتر ميخواهيم-. چه بسا در زندگي به دنبال يك عشق راستين هستيم و ......هزاران چيز ديگر.مژده اين كه همه اين ها دست يافتني اند.تنها چيزي كه نياز داريم غلبه بر ترس ها و استفاده از نيروي اعجاز آميز تفكر براي رسيدن به اين هدفهاست. مشكلات ميتوانند سرمايه هاي ما باشند... نمیتوانند؟! هان؟


۴. کاش مرا می بوسیدی . و دیگر هیچ . چشمهام را آن گاه خودم می بستم. می بستم.

۵. دیوانه ام آیا ؟ تو چرا میخندی؟!

  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/16ساعت   توسط باقری  | 

 سه گانه ای برای این روزهایم . دوباره.

● هوای دبش پاييز !

هواي دبش پاييز صورتم را تازه مي كند/ دست گرم نازنین یارم يخ هاي دلم را آب مي كند .جمع دوستانم ، اميدوارم مي كند .همه و همه را به پشيواز هواي دبش پاييز ، فرا ميخوانم .صورت هامان را هواي دبش پاييز تازه مي كند ./كاش همه مثل اكنون من ، بالا بوديد .بالا و بالا...!!و من سرمست و حیران.

هواي دبش پاييز خاصيتهاي زيادي دارد ./عرق كشمش خوب ، اين روزها معني متفاوتي دارد ، امتحان كنيد .پاييز است و فصل فرو شدن ،فروشدني براي .......... .!! اووه خدای من

اي همه ي ما ،هواي دبش پاييز ، رايگان موجود است ،آيا هنوز كسي هست كه پنجره اش بسته باشد ؟

هواي دبش پاييز را نبايد از دست داد .كاش هميشه ، اينجائي كه الان هستم - بودم ، بالا ، بالا ، بالا.. و جاي شما خالي ، همين .تا بعدهاي خيلي بهتر.

ضايعهروي تابلويي ديديم نوشته اند : ضايعات شما را خريداريم - هرچه فكركرديم ما چه ضايعاتي داريم كه بفروشيم ؛ ديديم چيزي نداريم غير از عمري كه ضايع شده است .

آزادی؟!!مردمان چنان ابله‌اَند که بر اثرِ اشتياقي که به آزادي عقيده و آزادي سياسي دارند حقيقتِ نهفته در قدرت را از ياد مي‌برند. می برند! می برند! دریافتید این سخنم را نازنین من.؟

  نوشته شده در  جمعه 1387/09/08ساعت   توسط باقری  | 

   مرا بازنده نکنید . آس دل هنوز باقیست.

۱. کارتها را که پخش ميکنند ، آس دل به من مي افتد ، ميگذارمش کنار ، و شروع به بازي ميکنم.
متقلب شناخته ميشوم ، و مرا بازنده ميکنند ، آس دل را ازم ميگيرند.
کارتها را باز پخش ميکنند ، ميدانم خواهم باخت .....  بازي ميکنم ، بي تفاوت . مي بازم، آس دل هنوز باقي مانده است.

۲. هيچم پوچم

مي خواهم اقرار كنم / آنروز كه دستانم را در دستان گرمت مي فشردي / من تورا باور نكردم........ و امروز ! كه در غربتكده ي زمين به خود مي نگرم مي بينم كه چقدر دستهايم بي كس و تنها مانده اند.و چقدر افكارم در بيهودگي زندگي از رنج خستگي پوسيده است و چقدر نگاهم به سمت افقهاي ديرورز حسرت زده مانده است.......!! اينك / تمام فرصتها گذشته است ............. و من !... ومن - بي ان كه - يك بار ديگر طلوع خورشيد را در سپيده دمان سرمستي ام نظاره گر باشم............و گرماي خورشيد را بر پوسته ئ يخ زده ئ زندگيم حس كنم در عمق سرد زمين فرو مي افتم / و خستگي بر شانه هايم سنگيني مي كند ... چون كوله باري بيهوده كه مسافر راه ، جز كشيدنش راهي ندارد!........

و هيچ راه گريزي نيست / جز رفتن و رفتن ....باور كن هيچ راهي نيست ...ومن ...شمارش معكوس را براي رسيدن به پايان راه آغاز كرده ام .... و زندگي را مي خندم ! و شيدايي را به رخ سرنوشت مي كشم.

  نوشته شده در  جمعه 1387/08/10ساعت   توسط باقری  | 
 

نُشخارِِ آسوده‌گي

پيرزن مدت‌ها بود که در حالِ اغما بود. شايد نود سالي داشت. همه منتظر بودند که زودتر بميرد و آسوده بشوند. آخر براي چه زنده باشد؟ جز زحمت مگر چيزي داشت. دختران‌َش با هم زير لب صحبت مي‌کردند. پسران‌َش تند تند قدم مي‌زدند و گاهي به هم نگاهي مي‌انداختند. پيرزن به هوش آمد. نگاه‌َش ناآرام بود. ديگر کسي را نمي‌شناخت. دخترش بالاي سرش رفت تا ببيند که آيا زنده است و وضع‌َش چه‌گونه است. پيرزن او را ديد. و نشناخت. شروع کرد به التماس و زاري. «ترا به خدا تقصير من نبود. من نمي‌دانست‌َم که آبستن‌َم! بچه‌اَم کو؟ آيا سرِ زا مُرد؟ چه شد؟ بچه‌اَم کجاست؟ » دخترش باز گشت و به برادران و خاهران‌َش چنين گفت: « زنک ديوانه شده است. خَلاص‌َش کنيم وگرنه دردسرش حالا حالاها دامن‌گيرِ ماست.» و روسري پيرزن را به دورِ گردن‌َش پيچيدند و از دو طرف آن‌قدر کشيدند تا جان‌َش به در آمد. پيرزن را کشتند. مادرشان را کشتند. مادري که حاضر بود بميرد و فرزندان‌َش آسوده باشند، مُرد تا فرزندان‌َش آسوده شوند. آن‌گاه فرزندان‌َش آسوده شدند و به نُشخار کردنِ آسوده‌گي مشغول گشتند. هم‌چون ديگر آدميان بر پهنه‌ي زمينِ بزرگي که آفريدگارِ بزرگ آفريد.بر نشخار کردن روزگار . بر نشخار کردن. دریافتی این سخن را عزیز جان من ؟!!دوستت دارم تو را که خواندی و اندیشه کردی .بوسه من برای تو.

  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/24ساعت   توسط باقری  | 
 

تو چقدر مهربانی ای همسایه!

* نا مهربانی ها را با مهربانی پاسخ می دهی . درسته ؟
* به چهره های عبوس و اخمو لبخند هدیه می دهی . یادته؟
* فریادهای حاکی از عصبانیت را با صدای بلند سکوت ، خاموش می کنی. چه سکوتی!!
* در تمام کارهایت فقط به خدا توکل می کنی . اووووه!
* هر روز صبح تصمیم می گیری بهتر از دیروز زندگی کنی . مگه نه؟
* ایمان داری که خواستن ، توانستن است. داری؟
* برای کمک به دیگران سر از پا نمی شناسی . آره؟
* همیشه به خیر و صلاح مردم کار می کنی . میکنی .مگه نه؟
* برای بد خواهانت برکت می طلبی . اونم چه جوره شم..
* برای کوچکترین نعمتها هم خدا را شکر می کنی ( می دانم که هیچ نعمتی را کوچک نمی دانی )
* از عزیزان از دست رفته به نیکی یاد می کنی .اگه چیزی برات بزاره و بره . اوهوم.
* وقتی که میشنوی شخصی پشت سرت بد گویی کرده است ، تمام صفات خوب آن شخص را برای همه می گویی . چه جورم!

۲ .زار مي زنم .گريه مي كنم . اين كار من است.و اصلا به علت اشك هايم فكر نمي كنم .اين كار من نيست.

۳.. اگر « مرگمان » هم مانند « تولدمان » سبب خوشحالي ديگران شود ........ ؟؟؟ !!!!!

  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/06/27ساعت   توسط باقری  | 

با کدامین واژه ؟ با کدامین متن ؟ کدامیک ؟!

حرف اول : در نهان ُ به آنانی دل میبندیم که دوستمان ندارند !! و در آشکار از آنانی که دوستمان دارند غافلیم . شاید این است دلیل تنهایی ما .!!اوه خدای من .خدای من.!!

حرف پیش از حرف اول:

به باد رفت ..... به باد ...... هر چه بود مرا .... نه با باد

که با باده های نگاه تو ... ای با تو ... هر چه بادا باد............

  نوشته شده در  یکشنبه 1387/06/10ساعت   توسط باقری  | 

حرف آخر:
بنشین، مرو، چه غم كه شب از نیمه رفته است ...بگذار تا سپیده بخندد به روی ما
بنشین، ببین كه دختر خورشید "صبحگاه" .... حسرت خورد ز روشنی آرزوی ما
بنشین، مرو، هنوز به كامت ندیده ایم ... بنشین، مرو، هنوز كلامی نگفته ایم
بنشین، مرو، چه غم كه شب از نیمه رفته است .... بنشین، كه با خیال تو شب ها نخفته ایم
بنشین، مرو، كه در دل شب، در پناه ماه .... خوش تر ز حرف عشق و سكوت و نگاه نیست
بنشین و جاودانه به آزار من مكوش .... یک دم كنار دوست نشستن گناه نیست
بنشین، مرو، حكایت "وقت دگر" مگوی .... شاید نماند فرصت دیدار دیگری
آخر، تو نیز با منت از عشق گفتگوست .... غیر از ملال و رنج از این در چه می بری؟
بنشین، مرو، صفای تمنای من ببین .... امشب، چراغ عشق در این خانه روشن است
جان مرا به ظلمت هجران خود مسوز .... بنشین، مرو، مرو كه نه هنگام رفتن است!
اینك، تو رفته ای و من از راه های دور .... می بینمت به بستر خود برده ای پناه!
می بینمت - نخفته - بر آن پرنیان سرد ..... می بینمت نهفته نگاه از نگاه ماه
درمانده ای به ظلمت اندیشه های تلخ .... خواب از تو در گریز و تو از خواب در گریز
یاد منت نشسته برابر - پریده رنگ - ....... با خویشتن - به خلوت دل - می كنی ستیز

  نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/14ساعت   توسط باقری  | 
 

                   خوشتر آن باشد كه سر دلبران ... گفته آيد در حديث ديگران

 

روزي روزگاري درس جامعه شناسي را تند تند ورق ميزديم و مفاهيمش را در نگاه تاسف بار خويش در اين « كشورشهر» ايران مزه مزه در زير لب به تفسير و تصوير ميپرداختيم كه آخر ما و من كجا و ديگران كجا.؟!!

اين درد پر غصه مردمان ماست يا لغو سخن در كلام ما يا درد بي دري از بي فريادي ادماهاي روزگار .آن چه برون طراوت ، گويند همان در اوست . مگه نه؟ بي تعصب و بي توجه و با تامل و با تعمق بر روزهاي بيهوده جامعه و بر افكار بي پاسخ مردمان جامعه ايراني  و از منظر جامعه شناسي  تفسير اين « پيامكها» ي شايد تكراري ، با تو كه خود ميخواني و خود بهتر ز من ميفهمي ...

 

 

- وطن يعني صف نون و صف شير .. وطن يعني همش درگير و درگير .. وطن يعني همين بنزين ، همين نفت .. همين نفتي كه توي سفره ها رفت .. وطن يعني ...

- يكسال پيش : نرخ جديد مهريه اعلام شد: 1386 ليتر بنزين.!!

- از حاج آقايي پرسيدند: بي معرفت كيست؟ گفت: آن كس كه چشمك بزند و شماره ندهد ! آن كه شماره بگيرد زنگ نزند ! آن كه پيامك بگيرد و جواب ندهد.

- وزارت ارشاد به دلايل زير شعر اتل متل توتوله رو غير مجاز اعلام كرد!! استفاده از كلمات ركيك مثل شير و پستان! صدور شير به هندوستان !ترويج بي حجابي!! شعر اصلاح شده: اتل متل صلوات .گاو حسن زده قاط. هم دست داره هم آستين.شيرشو بردن فلسطين. بگير زن مسلمان .از حزب الله لبنان. اسمشو بزار حليمه .كه چادرش ضخيمه !!

- خداوندا اگر روزي بشر گردي .ز حال ما با خبر گردي. پشيمان ميشوي از قصه خلقت. ازين بودن ازين بدعت. خداوندا نميداني كه انسان بودن و ماندن درين دنيا چه دشوار است و چه زجري ميكشد آن كس كه انسان است و از احساس سرشار است.

- محمود به هسته اي رسيدي خوش باش. يك هاله به دور كله ديدي خوش باش. بنگر كه كشيده نرخها سر به فلك. بر قامت اقتصاد .... خوش باش!!

- قلب دختا مثل قبرستونه! هر كي ميره توش ديگه بر نميگرده .! ولي قلب پسرا مثل هتل پنج ستارس.! معلوم نيست كي ميره !! كي مياد!! البت كه اين روزا قلب دخترا از پسرا سبقت گرفته.!! نگرفته به خدا؟

  

    جامعه. هنجارها. صفاييه!!

 

     - حرف آخر.: هر كودك با اين پيام به دنيا مي آيد: خدا هنوز از انسان نا امید نشده است.!!! آره باباجون.

 

  نوشته شده در  شنبه 1387/04/08ساعت   توسط باقری  | 
 

شرمساری برای ایرانیان  (۲)

نيمه دهه ۷۰ پررونق ترين سال های فعاليت عاملان سقط های غيرقانونی بود. اخبار گفته و ناگفته حکايت از آن داشت که در اغلب شهرها مکان هايی مخفی، چهره های مخفی تری را در خود پنهان کرده که با احتساب تمام احتياط های لازم از بروز علنی شدن فعاليت ها، حداقل روزانه سه زن را در تهران کورتاژ می کردند. اين چهره های مخفی الزاما پزشک و متخصص و جراح زنان نبودند. در موارد بسياری شنيده شد که دانشجويان سال های سوم و چهارم پزشکی، پرستارها، ماماها، تزريقاتی ها و حتی افرادی که به دليل تخلف از قوانين پزشکی در استفاده جعلی از عنوان پزشک تحت پيگرد قانونی بودند مبادرت به سقط جنين می کردند. هرچقدر فعاليت اين افراد زيرزمينی و مخفی بود، مراجعان، ناشناخته تر بودند و البته تنوع چهره مراجعان هم محدودتر. درصد عمده زنانی که به سقط جنين غيرقانونی متوسل می شدند، دختران و زنانی بودند که به دليل روابط نامشروع پيش و پس از ازدواج نمی توانستند برای حضور سئوال برانگيز يک موجود ناخواسته، پاسخی به جامعه پيرامون خود بدهند، بنابراين به محض بروز نخستين نشانه های بارداری اقدام به کورتاژ می کردند. اما درصد بسيار محدود و قليلی هم زنان شوهرداری بودند که به سبب بارداری ناخواسته از يک سو و منع قانونی سقط جنين در بيمارستان ها و مطب ها که پيگيری مجوز قانونی آن بسيار نفس گير بود، دست به دامان عاملان کورتاژ غيرقانونی می شدند. البته در همان سال ها و هنوز هم، بعضی از متخصصان بيماری های زنان، با عناوين متفاوتی غير از کورتاژ در مطب يا بيمارستان محل کار خود، سقط جنين را انجام می دهند که فقط برای مشتريان آشنا و مطمئن صورت می گيرد. اما در آن سال ها، از آنجا که حتی اين متخصصان هم از عواقب برملا شدن عمل غيرقانونی خود وحشت داشتند، يا از پذيرفتن بيمار سرباز می زدند يا رقم های هنگفتی برای عمل مطالبه می کردند که در هر دو صورت و به خصوص به دليل دوم، از آنجا که دستمزد عاملان غيرمتخصص هم به مراتب کمتر از پزشکان بود، مراجعان، ناگزير عامل غيرمتخصص را به پزشک ترجيح می دادند. هرچندکه انجام سقط جنين توسط پزشک متخصص زنان خطرات به مراتب کمتری داشت و اين متخصصان صرفنظر از آن که يک عمل غيرقانونی انجام می دادند، از احتياط ها و ضرورت های لازمه هر عمل جراحی کوتاهی نمی کردند. اما دليل ديگری هم می توانست زنان را ترغيب کند که خطرات سقط جنين غيرقانونی را به عواقب اجتماعی آن ترجيح بدهند و آن سرعت بسيار بالای عمل سقط جنين بود که به گفته يکی از همين افراد به سرعت يک چشم بر هم زدن بود. ماهيت و عمل غيرقانونی هم ايجاب می کند که بی سروصدا، مخفيانه و با کمترين نمودهای علنی صورت پذيرد. به جز درصد کمی از مراجعان که زنان شوهرداری بودند که به دليل بارداری ناخواسته، فرصت ناکافی برای کسب اجازه قانونی، و ناتوانی از پرداخت دستمزد هنگفت پزشک و هزينه بيمارستان به اين افراد غير متخصص مراجعه می کردند، درصد عمده شامل زنانی بود که علنی شدن روابط نامشروع، به خودی خود می توانست عواقب زيانباری را متوجه آنان کند چه رسد به آن که اين روابط منجر به بارداری و تولد يک موجود فاقد هويت هم بشود. مخفی گاه های سقط جنين سرعت و سکوت را پيشه می کردند. نسخه ای که برای مراجعان هم پيچيده می شد و به همين دليل تعداد پرونده های قضايی برای متخلفان اين عمل- عاملان و مراجعان- چندان زيادنيست زيرا معدود اتفاق می افتاد که مأموران بتوانند موفق به کشف اين مخفی گاه يا دستگيری عوامل سقط جنين بشوند. با وجود تراکم چشمگير تقاضا، هر لحظه و هر زمان ممکن نبود که بشود اثری از فعاليت های چنين افرادی به دست آورد. بيماران باوقت قبلی و معمولا در ساعت های پر رفت و آمد به دليل جلب توجه کمتر، مراجعه می کردند. زمان عمل بيش از يک ربع و زمان استراحت بيمار تا رفع علائم بيهوشی بيش از يک ساعت طول نمی کشيد و هيچ بيماری اجازه نداشت که بيش از اين در محل بماند. بيماران هيچ کدام با يکديگر مواجهه حضوری نداشتند و اگر هم داشتند، هيچ کدام نمی دانستند که ديگری برای چه کاری مراجعه کرده است. زيرا به افراد گفته شده بودکه مشکل خود را حتی از منشی و مستخدم آن محل هم مخفی کنند. دستمزدها معمولا به حساب بانکی يک اسم ناشناس واريز می شد و بنابراين تلاش برای زدودن و کم رنگ کردن هر نشانه ای از فعاليت های غيرقانونی صورت می گرفت. بنابراين در دهه ۷۰، از نمای بيرونی هيچ خانه ای نمی شد حدس زد که در پشت درهای بسته اش چه می گذرد. پديده دختران فراری تازه چهره نشان داده بود و اخبار، از رشد روابط نامشروع در ميان دختران مجرد يا حتی زنان شوهردار خبر می داد. می توان اين گمان را به يقين نزديک کرد که حداقل در هر منطقه تعداد چشمگيری از غيرمتخصصان سقط جنين غيرقانونی فعال بودند. شايد مناطقی از مرکز تا جنوب شهر هم می توانست تعداد بيشتری از اين مکان ها را در خود جای داده باشد چنان که تراکم فشرده جمعيتی در مرکز و جنوب شهر همواره پوشش مناسبی برای انواع بزهکاری ها و ناهنجاری های اجتماعی بوده است. اما از سال های پايانی دهه ۷۰، از رونق فعاليت گسترده اين شبکه در تهران تا حد چشمگيری کاسته شد. و اين کاهش نه به سبب نزول آمار بارداری های ناخواسته و نامشروع بود چنان که از همان سال ها اتفاقا رشد لاقيدی های اخلاقی چندان طعم گزنده ای داشت که مسئولان امور اجتماعی را وادار به پذيرفتن آمار تصاعدی مفاسد اجتماعی نسبت به سال های گذشته کرد. بلکه کاهش فعاليت به سبب حضور پديده جديدی بود که توجه مأموران را از مبارزه با عاملان سقط جنين جنايی منحرف کرد.

ورود داروهای سقط جنين به بازار مصرف داخلی، اتفاق تازه ای نبود. اين داروها توسط .....


ادامه مطلب
  نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/22ساعت   توسط باقری  | 

  از آن زمان كه آرزو، چو نقشي از سراب شد . تمام جستجوي دل، سوا´ل بي جواب شد

اینجا رو حتما بخونین .دوسش دارم . امان امان از این خرداد

  نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/13ساعت   توسط باقری  | 

اگر تو بروی , که من میدانم باید بروی,دیگر چیزی در دنیا برای اعتماد کردن باقی نخواهد ماند.

تنها اطاقی تهی, پر از فضای خالی! مانند آن نگاه تهی که در چهره ات می بینم.

آیا اکنون که پشت می کنی, می توان به تو بگویم :

که تا سلام بعدی ذره ذره خواهم مرد؟

اگر تو بروی, دور شوی, دور شوی ....

اما اگر تو بمانی ، روزی را برایت خواهم ساخت که شبیه اش تاکنون نبوده و شاید دیگر نخواهد بود.ما در آفتاب خواهیم راند.

ما در باران خواهیم تاخت.و با درختان حرف خواهیم زد. و باد را پرستش خواهیم  نمود.

اما اگر تو بروی من درک خواهم کرد.پس به قدر پرکردن دستانم برایم عشق بگذار.

اگر تو بروی, دور شوی, دور شوی ...!!! برو بابا اصلا !

  نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/02ساعت   توسط باقری  | 

 

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

 

سردار رادان: “قرار گرفتن چکمه بر روی شلوار به دلیل نشان دادن بخشی از برجستگی بدن از مصادیق شرع است و تبرج به حساب می آید.”

آیتالله جوادی آملی: “دانشمندان فیزیک، شیمی، بارانشناسی و زمین شناسی بدون پسوند اسلامی نفهمند.”

حسنی، امام جمعه ارومیه: “اگر فرد مشرکی را وقتی فهمیدیم که واقعاً مشرک شده، باید او رابسوزانیم؛ اگر با گلوله هم بود اشکالی ندارد.”

امام جمعه شیراز: “گرانی خانه باعث شد جوان پاک ما به جای مسکن، دوست دختر و دوست پسر بگیرند.”

شکوفه گلخو، رییس دانشگاه الزهرا: “بدحجابی زنان موجب فعال شدن غده هیپوفیز مردان در تولید مثل میشود.”

قرائتی: “ما آخوندها همیشه مثل گاز اشک آور عمل می کنیم؛ فقط بلدیم گریه مردم را در آوریم.”

احمدی نژاد: “ما یک کشور آزاد هستیم.”

سید حسین مرعشی: “احمدی نژاد نه فقط معجزه هزاره سوم، که معجزه هزاره چهارم هم هست.”

امام جمعه تبریز: “علت زلزله اخیر تبریز، اظهارات اعلمی نماینده تبریز در مورد سیدالشهدا بود.”

آیت الله خزعلی: “حجاب موجب بالا رفتن معدل دانشجویان میشود.”

احمدی نژاد: “در ایران همجنسگرا نداریم.”


احمدی نژاد: “ایران قدرت اول جهان است.”

آیت الله حسنی: “اگر مومنین غسل جمعه را انجام ندهند مشکلات کمبود گاز مرتفع می شود.”

وزیر مسکن: “ساکنان شهرهای بزرگ امیدی به خانه دار شدن نداشته باشند.”

وزارت اطلاعات: “سنجابهای جاسوس در مرز دستگیر شدند.”

احمدی نژاد: نفت را سر سفره مردم می آوریم، … بعد از انتخابات: “نفت خوردنی نیست که سر سفره ها بیاوریم.”

الهام، سخنگوی (وقت) دولت: “نفت را سر سفره مردم نمی آوریم، بوی بد می دهد.”

مسئولین نیروی انتظامی در ملاقات با یک گروه از وزارت کشور آلمان آمادگی خود را برای تامین امنیت بازیهای جام جهانی (در آلمان) اعلام کردند.

اسماعیل ططری، نماینده سابق کرمانشاه: “آلمانی ها اگر بشر بودند یک زن رقاص رئیسشان نمی شد.”

احمدی نژاد: ” اینها …. به اندازه بزغاله هم از دنیا فهم و شعور ندارند.”

علی لاریجانی در جریان رسیدگی به پرونده هسته ای ایران: “با شکلات راضی نمی شویم.”

لاله افتخاری، نماینده مجلس شورای اسلامی: “در سرزمین اسلامی نباید یک مریض زن بدست نامحرم مداوا شود.”

شکراله عطارزاده، نماینده مجلس هفتم: “کوندالیزا رایس یک پیر دختر امریکایی ولگرد است که ناکامی های جنسی وی موجب عقده شده است.”

سخنگوی دولت، پس از تصویب لایحه بودجه: “دولت مسئول گرانیهای سال آینده نخواهد بود.”

وزیر کشور (در مورد انتخابات): ” آنقدر که به فکر آفتابه لگن هستیم به فکر تقویت محتوای برنامه ها نیستیم.”

احمدی نژاد: “امریکا به ایران حمله نمی کند چون من مهندسم و مسائل را تحلیل می کنم.”

احمدی نژاد:یه دختر بچه دو ساله … زبونشنون اسپانیولیه .. یه نیگاه کرد به من، گفت: “این محموده ، این محموده.”

احمدی نژاد: “یکی از شخصیتهای شرق آسیا، از مسئولین درجه یک اومد به دیدن ما ..خلاصه حرفش این بود که اومده بود زنبیلش رو بذاره تو صف بگه ما مشتری شما هستیم.”

احمدی نژاد: “دختر ۱۶ ساله ای در خونه شون انرژی هسته ای را کشف کرده.”

حجت الاسلام و المسلمین مهدی پور، محقق و پژوهشگر مهدویت: “رواج بی بندو باری در یک جامعه باعث بروز زلزله می گردد.”

  نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/22ساعت   توسط باقری  | 
 

                                   حرف های زمانه

همیشه حرف های زیادی برای گفتن داریم،حرف های زیادی اووه.نمی شود همه را گفت یا نوشت یا در چشم ها دید.زمانه عجیبی است.گاهی در حرف ها همه چیزاست وهیچ نیست.

ما امروزه خانه های بزرگتر امّا خانواده های کوچکتر داریم.راحتی بیشتر امّا زمان کمتر،مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایینتر ،آگاهی بیشتر امّا قدرت تشخیص کمترداریم.متخصصان بیشترامّا مشکلات نیز بیشتر؛داروها بیشتر امّا سلامتی کمتر.بدون ملاحظه ایام را می گذرانیم،خیلی کم می خندیم،خیلی تند رانندگی می کنیم،خیلی زود عصبانی می شویم،تا دیر وقت بیدار می مانیم،خیلی خسته از خواب بر می خزیم ،خیلی کم مطالعه می کنیم،اغلب اوقات تلوزیون نگاه می کنیم و خیلی به ندرت دعا می کنیم.چندین برابرمایملک داریم امّا ارزش هایمان کمتر شده است.خیلی زیاد صحبت می کنیم،به اندازه کافی دوست نمی داریم و خیلی زیاد دروغ می گوییم.زندگی ساختن را  یاد گرفته ایم امّا نه زندگی کردن را؛تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ایم و نه زندگی را به سالهای عمرمان.ما ساختمان های بلندتر داریم اما طبع کوتاه تر،بزرگراه های پهن ترامّا دیدگاههای باریکتر.بیشتر خرج می کنیم امّا کمترداریم،بیشتر می خریم امّا کمتر لذت می بریم.ما تا ماه نرفته و بر گشته ایم امّا قادر نیستیم برای ملاقات همسایه جدیدمان از یک سوی خیابان به آن سو برویم.فضای بیرون را فتح کرده ایم امّا نه فضای درون را،ما اتم راشکافته ایم امّا نه تعصب خود را.بیشتر می نوسیم امّا کمتر یاد میگیریم،بیشر برنامه می ریزیم امّا کمتر به انجام می رسانیم.عجله کردن را آموخته ایم و نه صبر کردن را،درآمدهای بالاتری داریم امّا اصول اخلاقی پایینتر.کامپیوتر های بیشتری می سازیم تا اطلاعات بیشتر نگهداری کنیم،تا رونوشت های بیشتر تولید کنیم،امّا ارتباطات کمتری داریم،ما کمیت بیشتر امّا کیفیت کمتری داریم . ....

......................

بیا برگردیم! باور کن.مرا،حقیقت را. پاک باید بود ،صادق،بی آلایش.

  نوشته شده در  شنبه 1387/01/17ساعت   توسط باقری  | 
                        

  بوي بهار مي آيد. بوي عيدي. مثل تکرار هر سال!

@ چند روزي نيستم ( شايد )! ، نشاني مرا از گلهاي آفتابگردان کنار جاده ها بپرسيد ! ديگر نفسي نمانده و نه راهي ديگر ... دوباره به پايان ميرسيم و دوباره آغاز يك شروع !مسافر بي روح « زمستان » بار سفر را بسته و طراوت بهار جايش را ميگيرد. به همين سادگي ! و پشت سرمان جز آهي و افسوسي نمي بينيم ، هر روزمان بايد بهتر از ديروزمان مي بود . بود ؟باور كنيم تنها « لبخند » است كه مي ماند و ياد خويشان و دوستان . دريغ نكنيم لبخند را تا دلهامان هميشه بهاري بماند.

 

@ از نو آغاز كن – سنگ لوحي باش پاك،عاري از هر تعصبي – آن گاه شايد دريابي كه حقيقت چيست!

از حقيقتي كه مي يابي ، حيرت مي كني – در جايي مكتوب نبوده و به واژه در نمي آيد.............

 

نديدمتان هيچ دوستان  /  و / هميشه دلتنگم!!!

 

@ نميدانم چرا ؟!  ولي اينقدر اين چند خط را خوانده ام تا حفظ شده ام …! خيلي به درد ميخورد! . لااقل حالا :
«زندگي است ديگر.بعضي اوقات تو حس مي كني كه دو چشم،دارند تو را نگاه مي كنند  ولي در واقع آنها تو را نمي بينند .بعضي اوقات حس مي كني كسي را پيدا كرده اي كه هميشه در جست و جويش بوده اي، ولي در واقع كسي را پيدا نكرده اي .اين جور اتفاقات فراوان است و اگر اين اتفاقات نيفتد معجزه است . ولي معجزات زياد طول نمي كشند …»

1. دنيا چه کوچک شده ! ... و تو چه بزرگ!!!   و جاده ها چه طولاني. شايد هنوز مسافري در مه مانده باشد. تا باران٬  تنهاييش را خيس کند.

2. تنهايم؛...در کويري خلوت و خاموش، صدايي نيست که ترنم خواستن باشد و يا نسيمي که طراوت باران را ترانه کند.تنهايم؛... سکوت لالايي احساس من است.

 

3. وقتي نيستي ، موسيقي ي عجيبي مرا مي نوازد !!    ... مي شنوي ؟ ...

  نوشته شده در  جمعه 1386/12/24ساعت   توسط باقری  | 
 

روزگارما که دیگرغریب نیست...

  نوشته شده در  پنجشنبه 1386/11/25ساعت   توسط باقری  | 

فریاد رسی هست؟ بیش از یک  دهم  ایرانیان زیر خط  فقر مطلق!!!!

سخنان مديرکل دفتر فقرزدايي وزارت رفاه دولت نهم که در آن به صراحت اعلام کرد که در سال 85، بيش از 11 درصد جمعيت ايران زير خط فقر مطلق بوده و حدود 700 هزار نفر در فقر شديد به‌سر مي‌برند، بار ديگر زنگ خطر را در گوش مسئولان دولت نهم به صدا درآورد.
سيدعبدالله عمادي، که در جمع خبرنگاران در بندرعباس سخن مي‌گفت، اعلام کرده است: «مبناي تعيين خط فقر، بررسي آمارهاي مرکز آمار کشور و شاخص‌هاي بانک مرکزي است که براساس آن، درآمد ماهيانه خط فقر شديد که حدود يک درصد از جمعيت کشور را در برمي‌گيرد، برابر 88 هزار تومان است که اين رقم براي خط فقر مطلق در کشور حدود 188 هزار تومان تعيين شده و در مجموع بيش از 11 درصد جمعيت کشورمان در زير خط فقر به‌سرمي‌برند
اين سخنان در حالي بيان مي‌شود که وزير رفاه در ماه‌هاي نخست سال 86 در همايشي اعلام کرده‌بود که جمعيتي زير خط فقر مطلق در کشور وجود ندارد.

اين سخنان وزير رفاه دولت نهم با واکنش نمايندگان مجلس و نيز کارشناسان اجتماعي روبه‌رو شد. همان زمان يک نماينده مجلس خبر داد که علي‌رغم اظهارات وزير رفاه و براساس برآوردهاي انجام‌شده، درحال حاضر 12 ميليون نفر در جامعه زير خط فقر زندگي مي کنند و 2 ميليون نفر نيز زير خط فقر خشن هستند.

 موثي‌الرضا ثروتي نماينده مردم بجنورد همچنین اعلام کرد که شمار افرادي که زير خط فقر زندگي مي‌کنند، در دولت نهم ۱۳ درصد افزايش يافته است. اماوزیر رفاه سه ماه قبل ادعاي افزايش فقر در دولت نهم را بي پايه دانست، اما عاقبت آقاي وزير پذيرفت که حدود نه ميليون نفر زير خط فقر مطلق زندگي مي‌کنند.
دولت نهم که با شعارهاي عموما اقتصادي بر سر کار آمد و عدالت اجتماعي و توزيع عادلانه ثروت، گفتمان غالب آن بود، در طول ماه‌هاي گذشته با چالش‌هاي بسيار جدي در اين حوزه مواجه بوده‌است. افزايش هولناک قيمت مسکن و نيز موج مهارنشدني گراني‌ها باعث شده تا اين دولت سخت‌ترين انتقادها را متحمل شود.
افزايش انتقادها باعث شد احمدي‌نژاد در يک گفت‌وگوي تلويزيوني به بررسي عوامل تورم و گراني و راهکارهاي مهار آن بپردازد. اما شرايط به‌گونه‌اي دشوار و افتضاح است که همان سخنان نيز با واکنش منتقدان و حتي برخي موافقان رئيس‌جمهور مواجه شد.
کارشناسان معتقدند بالا بودن جمعيت زير خط فقر مطلق در کشور از ان جهت خطرناک است، که اين امر هم‌زمان باعث بالا رفتن زمينه جرم و جنايت، آمار اعتياد، فحشا و فساد و نيز از بين رفتن فضاي امنيت رواني در جامعه مي‌شود.

شما چي ؟ منظورم اعتقادتونه؟ شما چه اعتقادي دارين؟ اصلا گروني چي هست؟ هان؟اعتياد ؟ فحشا ؟ واه واه واه چه حرفها .ما كه نديديم بخصوص فحشا رو .!

  نوشته شده در  دوشنبه 1386/10/10ساعت   توسط باقری  | 
 ۱. پازل زندگی آدم ها به تنهایی پیچیده نیست !! ... پیچیده می شود وقتی کسی از بعضی قطعه های پازلت خوشش بیاید و با خودش ببرد ، پیچیده تر می شود وقتی کسی بیاید " تمام قطعاتش را روی قطعه های پازلت بریزد، بعد بگوید : " بیا دو نفری پازلمون رو بسازیم.

۲.در زندگي افرادي هستند كه مثل قطار شهر بازي مي مونن. از بودن با اونا لذت مي بري ولي باهاشون به جايي نمي رسي.

۳.من مردي را مي‌شناسم نيم‌مرده و خاموش که نه گوش به زنگِ در دارد، نه نامه پاسخ مي‌دهد و نه حتا دگر فريادي برمي‌کشد. مردي که روزگاري هر روز هياهوکنان از کوچه گذر مي‌کرد و از اقتدار سخن مي‌راند. مردي که اينک در هزارتوي زنده‌گي و برق سکه‌ها گم‌گشته است و گه‌گاه واژه‌اي با سر انگشتي خسته بر غبار پنجره نقش مي‌کند تا بگويد که ....  هنوز نفسي هست

۴. بدون شرح

حاليه !!!!!

اين روزهايم ، بحرانی و بارانی ست .اين شب هايم ، بی خوابی و طوفانی ست .

تسليم جريان نامعلومی هستم که حتی نامش را هم نمی دانم .

زندگی - سرنوشت - حکمت - بی عقلی - خودخواهی - اراده -غرور - ديوانگی - استقلال -

به شکل عجيبی درونم نا آرام است و آينده ام نامعلوم و  مسئوليتم سنگين .

کمی ديگر مچاله ی مچاله خواهم شد .ديگر توان پرداخت هزينه های سنگين تجربه را مثل قديم تر های نه چندان دور ندارم .حوصله ی درست و حسابی هم ندارم . خدايا .. خدایا...

  نوشته شده در  جمعه 1386/09/30ساعت   توسط باقری  | 
 

چه دنیاییست این دنیای آدمها......

سازمان ملل اعلام کرده است که دو در صد از مردم جهان ؛ بيش از نيمي از کل ثروت دنيا را در اختيار دارند!!!ۀ

 يعني به زبان خيلي ساده و خودماني ؛ اگر جمعيت دنيا را ده نفر فرض کنيم ؛ 99 در صد کل ثروت جهان در اختيار يک نفر است و آن  9نفر مابقي بايد يک در صد ثروت باقيمانده را بين خودشان تقسيم بکنند.

حالا معلوم ميشود چرا در اين جهان سرشار از برادري و برابري و عدالت! آدمها اينجوري به جان هم افتاده اند و دارند اين کره خاکي را که مي توانست بهشت اين جهان براي آنها باشد بر سر خودشان خراب ميکنند.

در سال 2000 ميلادي؛ اگر شما و همسرتان يک ميليون دلار سرمايه داشتيد مي توانستيد در زمره آن سي و هفت ميليون آدمي قرار بگيريد که به آنها در اصطلاح زبانشناسي !” ثروتمند ميگويند .اما از آنجا که به قدرت خدا ارزش پول روز به روز پايين تر ميآيد ؛ در کشورهايي چون امريکاي جهانخوار !حالا به يک ميليون دلار پول ميگويند پول خرد !!!

ياد ماجرايي افتادم . چند وقت پيش يک آقايي رفته بود توي يکي از اين هتل هاي طاغوتي تا استخواني سبک بکند و چند روزي باصطلاح خودمان ماست بخورد و سرنا بزند و بقول هموطنان مان کمي حال بکند .
چند روزي در آنجا ماند و روزي که ميخواست هتل را ترک بفرمايد آمد يک اسکناس صد دلاري از جيبش بيرون آورد و داد به مسئول هتل و گفت : ميشود اين صد دلار را براي ما خرد بفرماييد ؟؟
مسئول هتل گفت : براي چه مي خواهيد خردش بکنيد ؟
گفت : براي اينکه مي خواهيم به دربان ها و نظافتچي ها انعام بدهيم .
يارو نگاه عاقل اندر سفيه اي به او انداخت و گفت : قربان ! در هتل ما ؛ اسکناس صد دلاري پول خرد است !!
باري ؛ ما کاري نداريم به اين که نيمي از کل ثروت جهان را دو درصد از مردم جهان نوش جان ميفرمايند. نوش جان شان . لابد حق شان است . هر کس هم چشم ندارد آنها را ببيند برود سازمان ملل از دست شان عارض بشود ! حرف گيله مردانه ما اين است که اين آقايان و خانم هاي ثروتمند ؛ روزي که ريق رحمت را سر کشيدند و غزل خدا حافظي را خواندند؛ آيا اينهمه مال و منال را با خودشان به آن دنيا مي برند ؟؟گيله مرد؟

ياد آن شعر معروف افتادم :

رفتم به سر تربت محمود غني
گفتم که : چه بردي تو ز دنياي دني ؟
گفتا که : دو گز زمين و ده گز کرباس
تو نيز همين بري اگر صد چو مني

  نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/22ساعت   توسط باقری  | 
 

                              سه گانه ای برای دل خودم

كه چي ... ؟

امروز ترانه اي شنيدم تا بهانه اي باشد براي گريستني دوباره !!!!
خط پايان رو رد مي كنم .
خطي كه هيچ وقت قرار نبود پايان باشه . وقتي قدم به پشت اين خط مي زاري مي ايستي و به مسيري كه اومدي به تموم لحظه ها و خاطره ها فكر ميكني و مي پرسي : "آيا بيهوده حرام شد؟"
تمام لحظات, ايده ها , افكار و عواطف . همه چيز. . .....
حالا سهم تو از تموم بايد ها و نبايد ها مي شه مشتي تصوير قديمي و خاك گرفته توي يك صندوق اهني با هزاران قفل لجوج و سرسخت و كليدي كه تنداب قرن و آدم ها و زوال و پوسيدگي و عواطف رو به منيت هاي متعفن آدمي اون رو با خودش برده.
بار سنگين اين راز سر به آهن و مهر در تمام طول سفري كه هيچ وقت قصد نداشتي اولين قدمش رو بر داري .عين مقصدش .
معلم عبوس بالاي سرت مي ايسته .كتاب رنگي و پر قصه بچگي و دختر شاه پريون و شاهزاده و قورباغه رو از دستت ميگيره و سرت تشر مي زنه: درس تو توي اين كتاب نيست ............. و . افسوس........... / كتاب " مسخ " رو باز كن . ( از كتاب خانه ماشين زده قرن 21)

لا سبحان الله
شخصي عالمي وارد مسجد شد . ديد يك نفر مي گويد : لا سبحان الله  ،لا سبحان الله .
عالم از او پرسيد :اين چگونه وردي است ؟
او گفت : من مي خواستم سي مرتبه بگويم سبحان الله، اشتباها چهل مرتبه گفته ام . حالا آن ده مرتبه زيادي را بر مي گردانم !.

 

 سود بازرگاني
از بازرگاني مسلمان كه اغلب به مسافرت مي رفت ، پرسيدند : در اين همه  سفر چه سودي بهتر بردي؟ گفت : تنها  اين كه نماز خود را شكسته مي خواندم!!!.
 
  نوشته شده در  چهارشنبه 1386/09/07ساعت   توسط باقری  | 
 

دوستت دارم خدای مهربانیها

نمي دانم تو مي خواني ز چشمم حرفهايم را ، نمي دانم تو مي بيني نگاه بي صدايم را كه مي گويد بدون مهربانيهاي بي حدت... بدون عشق تو، هيچم. تو ميداني ؟... و ميداني كه من ، بي تو و مهر تو ، مي ميرم .     تو دستش را بگير تا او نترسد از سيا هي ها، سختي ها ، دو رنگي ها و بداند دوستش داري دوستت دارم خداي مهربانيها .

  نوشته شده در  پنجشنبه 1386/07/12ساعت   توسط باقری  | 
 

و وقتی حال من خراب است...

۱.چهار چيز است که نمي‌توان آن‌ها را بازگرداند... سنگ ... پس از رها کردن! حرف ... پس از گفتن! موقعيت... پس از پايان يافتن! و زمان ... پس از گذشتن

2.این هم یه شعر واسه بعضی دخترهای امروزی : آخر یه روز تیک میگیری ، لباسهای شیک میگیری ، بابات را میکنی کچل ، تا بینی رو کنی عمل ، با همراهت زنگ میزنی ، عینک رنگ رنگ میزنی ، این دل و اون دل میزنی ، هی به موهات ژل میزنی ، جنس لباسات تریکو ، موزیک فقط از انریکو ، جوراب های فسقلکی ، روسری های الکی ، با اشوه های شُتری ، میشینی پشت موتوری ، تو خیالت خیلی تکی ، فکر میکنی با نمکی ، خوشی با این تیپ خفن ، حالا قشنگی مثلا ......

3. حالا برو بخواب ! و به یاد بوسه های هدر رفته باش . اندیشه های باطل در دریوزگی خلوت درماندگیت ! کاش باد مرا با خود ببرد. ببرد. کاش.یادم اومد یه شعر زیبای من از زبان طلیعه عزیز که میستایمش هر جا که هست.

4.  شراب . طعم تو را می‌دهد . لا به لای بوسه‌ها ...

لا به لای بوسه‌‌ها

لا به لای

لا به

 لا

ی

بوسه‌ها

مست می‌شوم و آخر سر

در آغوش تو

آ

غو

ش

تو

مستی اما تقصیر شراب نیست.. گمانم

طعم گس آغوش توست ... در کشاکش تب‌آلوده‌ی تابستان و

عقربه‌های تنبل ... که  هی کش می‌آیند و

نفس نفس  ... و جان کندن پنکه‌ی بزرگ سقفی

که دست انداخته به گردن سقف و

 من به گردن تو

که هی چرخ می‌خورم و

چرخ می‌خوریم و

مست ......
  نوشته شده در  شنبه 1386/06/31ساعت   توسط باقری  | 
 

بوسه های هدر رفته ......

از تو تـنها حلقه ای طلایی
و از من فـقـط نانی که به خانه آورده ام پـیـداست ...
چند وقـتی میشود که فضای خانه مه آلود شده !
بارها به اشتباه لب بر دیوار گذاشته ام!
بوسه های هدر رفته ......آه . آه. بوسه های هدر رفته من...

راستی قم امروز یه پست تازه داره که خوندنیه. اونم اولین سرود ملی ایران توی کشور آلمان بخونید بد نیست تا به هوش ایرانی افتخار کنید!!!!!!

  نوشته شده در  جمعه 1386/06/09ساعت   توسط باقری  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM