تبليغاتX
صفاییه
 
عاشق نوشتنم . بعد از ترانه قلم يگانه ترين مونسم.
 
 ۱. پازل زندگی آدم ها به تنهایی پیچیده نیست !! ... پیچیده می شود وقتی کسی از بعضی قطعه های پازلت خوشش بیاید و با خودش ببرد ، پیچیده تر می شود وقتی کسی بیاید " تمام قطعاتش را روی قطعه های پازلت بریزد، بعد بگوید : " بیا دو نفری پازلمون رو بسازیم.

۲.در زندگي افرادي هستند كه مثل قطار شهر بازي مي مونن. از بودن با اونا لذت مي بري ولي باهاشون به جايي نمي رسي.

۳.من مردي را مي‌شناسم نيم‌مرده و خاموش که نه گوش به زنگِ در دارد، نه نامه پاسخ مي‌دهد و نه حتا دگر فريادي برمي‌کشد. مردي که روزگاري هر روز هياهوکنان از کوچه گذر مي‌کرد و از اقتدار سخن مي‌راند. مردي که اينک در هزارتوي زنده‌گي و برق سکه‌ها گم‌گشته است و گه‌گاه واژه‌اي با سر انگشتي خسته بر غبار پنجره نقش مي‌کند تا بگويد که ....  هنوز نفسي هست

۴. بدون شرح

حاليه !!!!!

اين روزهايم ، بحرانی و بارانی ست .اين شب هايم ، بی خوابی و طوفانی ست .

تسليم جريان نامعلومی هستم که حتی نامش را هم نمی دانم .

زندگی - سرنوشت - حکمت - بی عقلی - خودخواهی - اراده -غرور - ديوانگی - استقلال -

به شکل عجيبی درونم نا آرام است و آينده ام نامعلوم و  مسئوليتم سنگين .

کمی ديگر مچاله ی مچاله خواهم شد .ديگر توان پرداخت هزينه های سنگين تجربه را مثل قديم تر های نه چندان دور ندارم .حوصله ی درست و حسابی هم ندارم . خدايا .. خدایا...

  نوشته شده در  جمعه 1386/09/30ساعت   توسط باقری  | 
 

چه دنیاییست این دنیای آدمها......

سازمان ملل اعلام کرده است که دو در صد از مردم جهان ؛ بيش از نيمي از کل ثروت دنيا را در اختيار دارند!!!ۀ

 يعني به زبان خيلي ساده و خودماني ؛ اگر جمعيت دنيا را ده نفر فرض کنيم ؛ 99 در صد کل ثروت جهان در اختيار يک نفر است و آن  9نفر مابقي بايد يک در صد ثروت باقيمانده را بين خودشان تقسيم بکنند.

حالا معلوم ميشود چرا در اين جهان سرشار از برادري و برابري و عدالت! آدمها اينجوري به جان هم افتاده اند و دارند اين کره خاکي را که مي توانست بهشت اين جهان براي آنها باشد بر سر خودشان خراب ميکنند.

در سال 2000 ميلادي؛ اگر شما و همسرتان يک ميليون دلار سرمايه داشتيد مي توانستيد در زمره آن سي و هفت ميليون آدمي قرار بگيريد که به آنها در اصطلاح زبانشناسي !” ثروتمند ميگويند .اما از آنجا که به قدرت خدا ارزش پول روز به روز پايين تر ميآيد ؛ در کشورهايي چون امريکاي جهانخوار !حالا به يک ميليون دلار پول ميگويند پول خرد !!!

ياد ماجرايي افتادم . چند وقت پيش يک آقايي رفته بود توي يکي از اين هتل هاي طاغوتي تا استخواني سبک بکند و چند روزي باصطلاح خودمان ماست بخورد و سرنا بزند و بقول هموطنان مان کمي حال بکند .
چند روزي در آنجا ماند و روزي که ميخواست هتل را ترک بفرمايد آمد يک اسکناس صد دلاري از جيبش بيرون آورد و داد به مسئول هتل و گفت : ميشود اين صد دلار را براي ما خرد بفرماييد ؟؟
مسئول هتل گفت : براي چه مي خواهيد خردش بکنيد ؟
گفت : براي اينکه مي خواهيم به دربان ها و نظافتچي ها انعام بدهيم .
يارو نگاه عاقل اندر سفيه اي به او انداخت و گفت : قربان ! در هتل ما ؛ اسکناس صد دلاري پول خرد است !!
باري ؛ ما کاري نداريم به اين که نيمي از کل ثروت جهان را دو درصد از مردم جهان نوش جان ميفرمايند. نوش جان شان . لابد حق شان است . هر کس هم چشم ندارد آنها را ببيند برود سازمان ملل از دست شان عارض بشود ! حرف گيله مردانه ما اين است که اين آقايان و خانم هاي ثروتمند ؛ روزي که ريق رحمت را سر کشيدند و غزل خدا حافظي را خواندند؛ آيا اينهمه مال و منال را با خودشان به آن دنيا مي برند ؟؟گيله مرد؟

ياد آن شعر معروف افتادم :

رفتم به سر تربت محمود غني
گفتم که : چه بردي تو ز دنياي دني ؟
گفتا که : دو گز زمين و ده گز کرباس
تو نيز همين بري اگر صد چو مني

  نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/22ساعت   توسط باقری  | 
 

                              سه گانه ای برای دل خودم

كه چي ... ؟

امروز ترانه اي شنيدم تا بهانه اي باشد براي گريستني دوباره !!!!
خط پايان رو رد مي كنم .
خطي كه هيچ وقت قرار نبود پايان باشه . وقتي قدم به پشت اين خط مي زاري مي ايستي و به مسيري كه اومدي به تموم لحظه ها و خاطره ها فكر ميكني و مي پرسي : "آيا بيهوده حرام شد؟"
تمام لحظات, ايده ها , افكار و عواطف . همه چيز. . .....
حالا سهم تو از تموم بايد ها و نبايد ها مي شه مشتي تصوير قديمي و خاك گرفته توي يك صندوق اهني با هزاران قفل لجوج و سرسخت و كليدي كه تنداب قرن و آدم ها و زوال و پوسيدگي و عواطف رو به منيت هاي متعفن آدمي اون رو با خودش برده.
بار سنگين اين راز سر به آهن و مهر در تمام طول سفري كه هيچ وقت قصد نداشتي اولين قدمش رو بر داري .عين مقصدش .
معلم عبوس بالاي سرت مي ايسته .كتاب رنگي و پر قصه بچگي و دختر شاه پريون و شاهزاده و قورباغه رو از دستت ميگيره و سرت تشر مي زنه: درس تو توي اين كتاب نيست ............. و . افسوس........... / كتاب " مسخ " رو باز كن . ( از كتاب خانه ماشين زده قرن 21)

لا سبحان الله
شخصي عالمي وارد مسجد شد . ديد يك نفر مي گويد : لا سبحان الله  ،لا سبحان الله .
عالم از او پرسيد :اين چگونه وردي است ؟
او گفت : من مي خواستم سي مرتبه بگويم سبحان الله، اشتباها چهل مرتبه گفته ام . حالا آن ده مرتبه زيادي را بر مي گردانم !.

 

 سود بازرگاني
از بازرگاني مسلمان كه اغلب به مسافرت مي رفت ، پرسيدند : در اين همه  سفر چه سودي بهتر بردي؟ گفت : تنها  اين كه نماز خود را شكسته مي خواندم!!!.
 
  نوشته شده در  چهارشنبه 1386/09/07ساعت   توسط باقری  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM