عاشق نوشتنم . بعد از ترانه قلم يگانه ترين مونسم. |
۲.در زندگي افرادي هستند كه مثل قطار شهر بازي مي مونن. از بودن با اونا لذت مي بري ولي باهاشون به جايي نمي رسي.
۳.من مردي را ميشناسم نيممرده و خاموش که نه گوش به زنگِ در دارد، نه نامه پاسخ ميدهد و نه حتا دگر فريادي برميکشد. مردي که روزگاري هر روز هياهوکنان از کوچه گذر ميکرد و از اقتدار سخن ميراند. مردي که اينک در هزارتوي زندهگي و برق سکهها گمگشته است و گهگاه واژهاي با سر انگشتي خسته بر غبار پنجره نقش ميکند تا بگويد که .... هنوز نفسي هست
۴. بدون شرح

حاليه !!!!!
اين روزهايم ، بحرانی و بارانی ست .اين شب هايم ، بی خوابی و طوفانی ست .
تسليم جريان نامعلومی هستم که حتی نامش را هم نمی دانم .
زندگی - سرنوشت - حکمت - بی عقلی - خودخواهی - اراده -غرور - ديوانگی - استقلال -
به شکل عجيبی درونم نا آرام است و آينده ام نامعلوم و مسئوليتم سنگين .
کمی ديگر مچاله ی مچاله خواهم شد .ديگر توان پرداخت هزينه های سنگين تجربه را مثل قديم تر های نه چندان دور ندارم .حوصله ی درست و حسابی هم ندارم . خدايا .. خدایا...
چه دنیاییست این دنیای آدمها......
سازمان ملل اعلام کرده است که دو در صد از مردم جهان ؛ بيش از نيمي از کل ثروت دنيا را در اختيار دارند!!!ۀ
يعني به زبان خيلي ساده و خودماني ؛ اگر جمعيت دنيا را ده نفر فرض کنيم ؛ 99 در صد کل ثروت جهان در اختيار يک نفر است و آن 9نفر مابقي بايد يک در صد ثروت باقيمانده را بين خودشان تقسيم بکنند.
حالا معلوم ميشود چرا در اين جهان سرشار از برادري و برابري و عدالت! آدمها اينجوري به جان هم افتاده اند و دارند اين کره خاکي را – که مي توانست بهشت اين جهان براي آنها باشد – بر سر خودشان خراب ميکنند.
در سال 2000 ميلادي؛ اگر شما و همسرتان يک ميليون دلار سرمايه داشتيد مي توانستيد در زمره آن سي و هفت ميليون آدمي قرار بگيريد که به آنها در اصطلاح زبانشناسي !” ثروتمند “ ميگويند .اما از آنجا که به قدرت خدا ارزش پول روز به روز پايين تر ميآيد ؛ در کشورهايي چون امريکاي جهانخوار !حالا به يک ميليون دلار پول ميگويند پول خرد !!!
ياد ماجرايي افتادم . چند وقت پيش يک آقايي رفته بود توي يکي از اين هتل هاي طاغوتي تا استخواني سبک بکند و چند روزي باصطلاح خودمان ماست بخورد و سرنا بزند و بقول هموطنان مان کمي حال بکند .
چند روزي در آنجا ماند و روزي که ميخواست هتل را ترک بفرمايد آمد يک اسکناس صد دلاري از جيبش بيرون آورد و داد به مسئول هتل و گفت : ميشود اين صد دلار را براي ما خرد بفرماييد ؟؟
مسئول هتل گفت : براي چه مي خواهيد خردش بکنيد ؟
گفت : براي اينکه مي خواهيم به دربان ها و نظافتچي ها انعام بدهيم .
يارو نگاه عاقل اندر سفيه اي به او انداخت و گفت : قربان ! در هتل ما ؛ اسکناس صد دلاري پول خرد است !!
باري ؛ ما کاري نداريم به اين که نيمي از کل ثروت جهان را دو درصد از مردم جهان نوش جان ميفرمايند. نوش جان شان . لابد حق شان است . هر کس هم چشم ندارد آنها را ببيند برود سازمان ملل از دست شان عارض بشود ! حرف گيله مردانه ما اين است که اين آقايان و خانم هاي ثروتمند ؛ روزي که ريق رحمت را سر کشيدند و غزل خدا حافظي را خواندند؛ آيا اينهمه مال و منال را با خودشان به آن دنيا مي برند ؟؟گيله مرد؟
ياد آن شعر معروف افتادم :
رفتم به سر تربت محمود غني
گفتم که : چه بردي تو ز دنياي دني ؟
گفتا که : دو گز زمين و ده گز کرباس
تو نيز همين بري اگر صد چو مني
امروز ترانه اي شنيدم تا بهانه اي باشد براي گريستني دوباره !!!!
خط پايان رو رد مي كنم .
خطي كه هيچ وقت قرار نبود پايان باشه . وقتي قدم به پشت اين خط مي زاري مي ايستي و به مسيري كه اومدي به تموم لحظه ها و خاطره ها فكر ميكني و مي پرسي : "آيا بيهوده حرام شد؟"
تمام لحظات, ايده ها , افكار و عواطف . همه چيز. . .....
حالا سهم تو از تموم بايد ها و نبايد ها مي شه مشتي تصوير قديمي و خاك گرفته توي يك صندوق اهني با هزاران قفل لجوج و سرسخت و كليدي كه تنداب قرن و آدم ها و زوال و پوسيدگي و عواطف رو به منيت هاي متعفن آدمي اون رو با خودش برده.
بار سنگين اين راز سر به آهن و مهر در تمام طول سفري كه هيچ وقت قصد نداشتي اولين قدمش رو بر داري .عين مقصدش .
معلم عبوس بالاي سرت مي ايسته .كتاب رنگي و پر قصه بچگي و دختر شاه پريون و شاهزاده و قورباغه رو از دستت ميگيره و سرت تشر مي زنه: درس تو توي اين كتاب نيست ............. و . افسوس........... / كتاب " مسخ " رو باز كن . ( از كتاب خانه ماشين زده قرن 21)
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|