تبليغاتX
صفاییه
 
عاشق نوشتنم . بعد از ترانه قلم يگانه ترين مونسم.
 

   مرا بازنده نکنید . آس دل هنوز باقیست.

۱. کارتها را که پخش ميکنند ، آس دل به من مي افتد ، ميگذارمش کنار ، و شروع به بازي ميکنم.
متقلب شناخته ميشوم ، و مرا بازنده ميکنند ، آس دل را ازم ميگيرند.
کارتها را باز پخش ميکنند ، ميدانم خواهم باخت .....  بازي ميکنم ، بي تفاوت . مي بازم، آس دل هنوز باقي مانده است.

۲. هيچم پوچم

مي خواهم اقرار كنم / آنروز كه دستانم را در دستان گرمت مي فشردي / من تورا باور نكردم........ و امروز ! كه در غربتكده ي زمين به خود مي نگرم مي بينم كه چقدر دستهايم بي كس و تنها مانده اند.و چقدر افكارم در بيهودگي زندگي از رنج خستگي پوسيده است و چقدر نگاهم به سمت افقهاي ديرورز حسرت زده مانده است.......!! اينك / تمام فرصتها گذشته است ............. و من !... ومن - بي ان كه - يك بار ديگر طلوع خورشيد را در سپيده دمان سرمستي ام نظاره گر باشم............و گرماي خورشيد را بر پوسته ئ يخ زده ئ زندگيم حس كنم در عمق سرد زمين فرو مي افتم / و خستگي بر شانه هايم سنگيني مي كند ... چون كوله باري بيهوده كه مسافر راه ، جز كشيدنش راهي ندارد!........

و هيچ راه گريزي نيست / جز رفتن و رفتن ....باور كن هيچ راهي نيست ...ومن ...شمارش معكوس را براي رسيدن به پايان راه آغاز كرده ام .... و زندگي را مي خندم ! و شيدايي را به رخ سرنوشت مي كشم.

  نوشته شده در  جمعه 1387/08/10ساعت   توسط باقری  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM