عاشق نوشتنم . بعد از ترانه قلم يگانه ترين مونسم. |
مرا بازنده نکنید . آس دل هنوز باقیست.
۱. کارتها
را که پخش ميکنند ، آس دل به من مي افتد ، ميگذارمش کنار ، و شروع به بازي ميکنم.۲. هيچم پوچم
مي خواهم اقرار كنم / آنروز كه دستانم را در دستان گرمت مي فشردي / من تورا باور نكردم........ و امروز ! كه در غربتكده ي زمين به خود مي نگرم مي بينم كه چقدر دستهايم بي كس و تنها مانده اند.و چقدر افكارم در بيهودگي زندگي از رنج خستگي پوسيده است و چقدر نگاهم به سمت افقهاي ديرورز حسرت زده مانده است.......!! اينك / تمام فرصتها گذشته است ............. و من !... ومن - بي ان كه - يك بار ديگر طلوع خورشيد را در سپيده دمان سرمستي ام نظاره گر باشم............و گرماي خورشيد را بر پوسته ئ يخ زده ئ زندگيم حس كنم در عمق سرد زمين فرو مي افتم / و خستگي بر شانه هايم سنگيني مي كند ... چون كوله باري بيهوده كه مسافر راه ، جز كشيدنش راهي ندارد!........و هيچ راه گريزي نيست / جز رفتن و رفتن ....باور كن هيچ راهي نيست ...ومن ...شمارش معكوس را براي رسيدن به پايان راه آغاز كرده ام .... و زندگي را مي خندم ! و شيدايي را به رخ سرنوشت مي كشم.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|