تبليغاتX
صفاییه - سه گانه ای برای دل خودم
 
عاشق نوشتنم . بعد از ترانه قلم يگانه ترين مونسم.
 
 

                              سه گانه ای برای دل خودم

كه چي ... ؟

امروز ترانه اي شنيدم تا بهانه اي باشد براي گريستني دوباره !!!!
خط پايان رو رد مي كنم .
خطي كه هيچ وقت قرار نبود پايان باشه . وقتي قدم به پشت اين خط مي زاري مي ايستي و به مسيري كه اومدي به تموم لحظه ها و خاطره ها فكر ميكني و مي پرسي : "آيا بيهوده حرام شد؟"
تمام لحظات, ايده ها , افكار و عواطف . همه چيز. . .....
حالا سهم تو از تموم بايد ها و نبايد ها مي شه مشتي تصوير قديمي و خاك گرفته توي يك صندوق اهني با هزاران قفل لجوج و سرسخت و كليدي كه تنداب قرن و آدم ها و زوال و پوسيدگي و عواطف رو به منيت هاي متعفن آدمي اون رو با خودش برده.
بار سنگين اين راز سر به آهن و مهر در تمام طول سفري كه هيچ وقت قصد نداشتي اولين قدمش رو بر داري .عين مقصدش .
معلم عبوس بالاي سرت مي ايسته .كتاب رنگي و پر قصه بچگي و دختر شاه پريون و شاهزاده و قورباغه رو از دستت ميگيره و سرت تشر مي زنه: درس تو توي اين كتاب نيست ............. و . افسوس........... / كتاب " مسخ " رو باز كن . ( از كتاب خانه ماشين زده قرن 21)

لا سبحان الله
شخصي عالمي وارد مسجد شد . ديد يك نفر مي گويد : لا سبحان الله  ،لا سبحان الله .
عالم از او پرسيد :اين چگونه وردي است ؟
او گفت : من مي خواستم سي مرتبه بگويم سبحان الله، اشتباها چهل مرتبه گفته ام . حالا آن ده مرتبه زيادي را بر مي گردانم !.

 

 سود بازرگاني
از بازرگاني مسلمان كه اغلب به مسافرت مي رفت ، پرسيدند : در اين همه  سفر چه سودي بهتر بردي؟ گفت : تنها  اين كه نماز خود را شكسته مي خواندم!!!.
 
  نوشته شده در  چهارشنبه 1386/09/07ساعت   توسط باقری  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM