تبليغاتX
صفاییه - حرف آخر
 
عاشق نوشتنم . بعد از ترانه قلم يگانه ترين مونسم.
 

حرف آخر:
بنشین، مرو، چه غم كه شب از نیمه رفته است ...بگذار تا سپیده بخندد به روی ما
بنشین، ببین كه دختر خورشید "صبحگاه" .... حسرت خورد ز روشنی آرزوی ما
بنشین، مرو، هنوز به كامت ندیده ایم ... بنشین، مرو، هنوز كلامی نگفته ایم
بنشین، مرو، چه غم كه شب از نیمه رفته است .... بنشین، كه با خیال تو شب ها نخفته ایم
بنشین، مرو، كه در دل شب، در پناه ماه .... خوش تر ز حرف عشق و سكوت و نگاه نیست
بنشین و جاودانه به آزار من مكوش .... یک دم كنار دوست نشستن گناه نیست
بنشین، مرو، حكایت "وقت دگر" مگوی .... شاید نماند فرصت دیدار دیگری
آخر، تو نیز با منت از عشق گفتگوست .... غیر از ملال و رنج از این در چه می بری؟
بنشین، مرو، صفای تمنای من ببین .... امشب، چراغ عشق در این خانه روشن است
جان مرا به ظلمت هجران خود مسوز .... بنشین، مرو، مرو كه نه هنگام رفتن است!
اینك، تو رفته ای و من از راه های دور .... می بینمت به بستر خود برده ای پناه!
می بینمت - نخفته - بر آن پرنیان سرد ..... می بینمت نهفته نگاه از نگاه ماه
درمانده ای به ظلمت اندیشه های تلخ .... خواب از تو در گریز و تو از خواب در گریز
یاد منت نشسته برابر - پریده رنگ - ....... با خویشتن - به خلوت دل - می كنی ستیز

  نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/14ساعت   توسط باقری  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM